سعدی (غزلیات)/دیدم امروز بر زمین قمری
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (دیدم امروز بر زمین قمری) از سعدی |
' |
| دیدم امروز بر زمین قمری | همچو سروی روان به رهگذری | |
| گوییا بر من از بهشت خدای | باز کردند بامداد دری | |
| من ندیدم به راستی همه عمر | گر تو دیدی به سر بر قمری | |
| یا شنیدی که در وجود آمد | آفتابی ز مادر و پدری | |
| گفتم از وی نظر بپوشانم | تا نیفتم به دیده در خطری | |
| چاره صبرست و احتمال فراق | چون کفایت نمیکند نظری | |
| میخرامید و زیر لب میگفت | عاقل از فتنه میکند حذری | |
| سعدیا پیش تیر غمزه ما | به ز تقوا ببایدت سپری |