سعدی (غزلیات)/دل پیش تو و دیده به جای دگرستم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (دل پیش تو و دیده به جای دگرستم) از سعدی |
' |
| دل پیش تو و دیده به جای دگرستم | تا خصم نداند که تو را مینگرستم | |
| روزی به درآیم من از این پرده ناموس | هر جا که بتی چون تو ببینم بپرستم | |
| المنه لله که دلم صید غمی شد | کز خوردن غمهای پراکنده برستم | |
| آن عهد که گفتی نکنم مهر فراموش | بشکستی و من بر سر پیمان درستم | |
| تا ذوق درونم خبری میدهد از دوست | از طعنه دشمن به خدا گر خبرستم | |
| میخواستمت پیشکشی لایق خدمت | جان نیک حقیرست ندانم چه فرستم | |
| چون نیک بدیدم که نداری سر سعدی | بر بخت بخندیدم و بر خود بگرستم |