سعدی (غزلیات)/در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (در پای تو افتادن شایسته دمی باشد) از سعدی |
' |
| در پای تو افتادن شایسته دمی باشد | ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد | |
| بسیار زبونیها بر خویش روا دارد | درویش که بازارش با محتشمی باشد | |
| زین سان که وجود توست ای صورت روحانی | شاید که وجود ما پیشت عدمی باشد | |
| گر جمله صنمها را صورت به تو مانستی | شاید که مسلمان را قبله صنمی باشد | |
| با آن که اسیران را کشتی و خطا کردی | بر کشته گذر کردن نوع کرمی باشد | |
| رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شد | کاین مطرب ما یک دم خاموش نمیباشد | |
| هر کو به همه عمرش سودای گلی بودست | داند که چرا بلبل دیوانه همیباشد | |
| کس بر الم ریشت واقف نشود سعدی | الا به کسی گویی کو را المی باشد |