سعدی (غزلیات)/خوشا و خرما وقت حبیبان
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (خوشا و خرما وقت حبیبان) از سعدی |
' |
| خوشا و خرما وقت حبیبان | به بوی صبح و بانگ عندلیبان | |
| خوش آن ساعت نشیند دوست با دوست | که ساکن گردد آشوب رقیبان | |
| دو تن در جامهای چون پسته در پوست | برآورده دو سر از یک گریبان | |
| سزای دشمنان این بس که بینند | حبیبان روی در روی حبیبان | |
| نصیب از عمر دنیا نقد وقتست | مباش ای هوشمند از بی نصیبان | |
| چو دانی کز تو چوپانی نیاید | رها کن گوسفندان را به ذئبان | |
| من این رندان و مستان دوست دارم | خلاف پارسایان و خطیبان | |
| بهل تا در حق من هر چه خواهند | بگویند آشنایان و غریبان | |
| لب شیرین لبان را خصلتی هست | که غارت میکند هوش لبیبان | |
| نشستم با جوانمردان اوباش | بشستم هر چه خواندم بر ادیبان | |
| که میداند دوای درد سعدی | که رنجورند از این علت طبیبان |