سعدی (غزلیات)/به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم) از سعدی |
' |
| به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم | نخواند بر گل رویت چه جای بلبل باغ | |
| تو را فراغت ما گر بود و گر نبود | مرا به روی تو از هر که عالمست فراغ | |
| ز درد عشق تو امید رستگاری نیست | گریختن نتوانند بندگان به داغ | |
| تو را که این همه بلبل نوای عشق زنند | چه التفات بود بر ادای منکر زاغ | |
| دلیل روی تو هم روی توست سعدی را | چراغ را نتوان دید جز به نور چراغ |