سعدی (غزلیات)/بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (بسیار سفر باید تا پخته شود خامی) از سعدی |
' |
| بسیار سفر باید تا پخته شود خامی | صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی | |
| گر پیر مناجاتست ور رند خراباتی | هر کس قلمی رفتهست بر وی به سرانجامی | |
| فردا که خلایق را دیوان جزا باشد | هر کس عملی دارد من گوش به انعامی | |
| ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم | تو عشق گلی داری من عشق گل اندامی | |
| سروی به لب جویی گویند چه خوش باشد | آنان که ندیدستند سروی به لب بامی | |
| روزی تن من بینی قربان سر کویش | وین عید نمیباشد الا به هر ایامی | |
| ای در دل ریش من مهرت چو روان در تن | آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی | |
| باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی | ور نه که برد هیهات از ما به تو پیغامی | |
| گر چه شب مشتاقان تاریک بود اما | نومید نباید بود از روشنی بامی | |
| سعدی به لب دریا دردانه کجا یابی | در کام نهنگان رو گر میطلبی کامی |