سعدی (غزلیات)/ای که به حسن قامتت سرو ندیدهام سهی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (ای که به حسن قامتت سرو ندیدهام سهی) از سعدی |
' |
| ای که به حسن قامتت سرو ندیدهام سهی | گر همه دشمنی کنی از همه دوستان بهی | |
| جور بکن که حاکمان جور کنند بر رهی | شیر که پایبند شد تن بدهد به روبهی | |
| از نظرت کجا رود ور برود تو همرهی | رفت و رها نمیکنی آمد و ره نمیدهی | |
| شاید اگر نظر کنی ای که ز دردم آگهی | ور نکنی اثر کند دود دل سحرگهی | |
| سعدی و عمر و زید را هیچ محل نمینهی | وین همه لاف میزنیم از دهل میان تهی |