سعدی (غزلیات)/ای به خلق از جهانیان ممتاز
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (ای به خلق از جهانیان ممتاز) از سعدی |
' |
| ای به خلق از جهانیان ممتاز | چشم خلقی به روی خوب تو باز | |
| لازمست آن که دارد این همه لطف | که تحمل کنندش این همه ناز | |
| ای به عشق درخت بالایت | مرغ جان رمیده در پرواز | |
| آن نه صاحب نظر بود که کند | از چنین روی در به روی فراز | |
| بخورم گر ز دست توست نبید | نکنم گر خلاف توست نماز | |
| گر بگریم چو شمع معذورم | کس نگوید در آتشم مگداز | |
| مینگفتم سخن در آتش عشق | تا نگفت آب دیده غماز | |
| آب و آتش خلاف یک دگرند | نشنیدیم عشق و صبر انباز | |
| هر که دیدار دوست میطلبد | دوستی را حقیقتست و مجاز | |
| آرزومند کعبه را شرطست | که تحمل کند نشیب و فراز | |
| سعدیا زنده عاشقی باشد | که بمیرد بر آستان نیاز |