سعدی (غزلیات)/این بوی روح پرور از آن خوی دلبرست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (این بوی روح پرور از آن خوی دلبرست) از سعدی |
' |
| این بوی روح پرور از آن خوی دلبرست | وین آب زندگانی از آن حوض کوثرست | |
| ای باد بوستان مگرت نافه در میان | وی مرغ آشنا مگرت نامه در پرست | |
| بوی بهشت میگذرد یا نسیم دوست | یا کاروان صبح که گیتی منورست | |
| این قاصد از کدام زمینست مشک بوی | وین نامه در چه داشت که عنوان معطرست | |
| بر راه باد عود در آتش نهادهاند | یا خود در آن زمین که تویی خاک عنبرست | |
| بازآ و حلقه بر در رندان شوق زن | کاصحاب را دو دیده چو مسمار بر درست | |
| بازآ که در فراق تو چشم امیدوار | چون گوش روزه دار بر الله اکبرست | |
| دانی که چون همیگذرانیم روزگار | روزی که بی تو میگذرد روز محشرست | |
| گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم | هر روز عشق بیشتر و صبر کمترست | |
| صورت ز چشم غایب و اخلاق در نظر | دیدار در حجاب و معانی برابرست | |
| در نامه نیز چند بگنجد حدیث عشق | کوته کنیم که قصه ما کار دفترست | |
| همچون درخت بادیه سعدی به برق شوق | سوزان و میوه سخنش همچنان ترست | |
| آری خوشست وقت حریفان به بوی عود | وز سوز غافلند که در جان مجمرست |