سعدی (غزلیات)/آخر نگهی به سوی ما کن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (غزلیات) (آخر نگهی به سوی ما کن) از سعدی |
' |
| آخر نگهی به سوی ما کن | دردی به ارادتی دوا کن | |
| بسیار خلاف عهد کردی | آخر به غلط یکی وفا کن | |
| ما را تو به خاطری همه روز | یک روز تو نیز یاد ما کن | |
| این قاعده خلاف بگذار | وین خوی معاندت رها کن | |
| برخیز و در سرای دربند | بنشین و قبای بسته وا کن | |
| آن را که هلاک میپسندی | روزی دو به خدمت آشنا کن | |
| چون انس گرفت و مهر پیوست | بازش به فراق مبتلا کن | |
| سعدی چو حریف ناگزیرست | تن درده و چشم در قضا کن | |
| شمشیر که میزند سپر باش | دشنام که میدهد دعا کن | |
| زیبا نبود شکایت از دوست | زیبا همه روز گو جفا کن |