سعدی (باب پنجم در رضا)/یکی مرد درویش در خاک کیش
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (باب پنجم در رضا) (یکی مرد درویش در خاک کیش) از سعدی |
' |
| یکی مرد درویش در خاک کیش | نکو گفت با همسر زشت خویش | |
| چو دست قضا زشت رویت سرشت | میندای گلگونه بر روی زشت | |
| که حاصل کند نیکبختی به زور؟ | به سرمه که بینا کند چشم کور؟ | |
| نیاید نکوکار از بدرگان | محال است دوزندگی از سگان | |
| همه فیلسوفان یونان و روم | ندانند کرد انگبین از ز قوم | |
| ز وحشی نیاید که مردم شود | به سعی اندر او تربیت گم شود | |
| توان پاک کردن ز زنگ آینه | ولیکن نیاید ز سنگ آینه | |
| به کوشش نروید گل از شاخ بید | نه زنگی به گرما به گردد سپید | |
| چو رد مینگردد خدنگ قضا | سپر نیست مربنده را جز رضا |