سعدی (باب پنجم در رضا)/عبادت به اخلاص نیت نکوست
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (باب پنجم در رضا) (عبادت به اخلاص نیت نکوست) از سعدی |
' |
| عبادت به اخلاص نیت نکوست | وگرنه چه آید ز بی مغز پوست؟ | |
| چه زنار مغ بر میانت چه دلق | که در پوشی از بهر پندار خلق | |
| مکن گفتمت مردی خویش فاش | چو مردی نمودی مخنث مباش | |
| به اندازهی بود باید نمود | خجالت نبرد آن که ننمود و بود | |
| که چون عاریت برکنند از سرش | نماید کهن جامهای در برش | |
| اگر کوتهی پای چوبین مبند | که در چشم طفلان نمایی بلند | |
| وگر نقره اندوده باشد نحاس | توان خرج کردن بر ناشناس | |
| منه جان من آب زر بر پشیز | که صراف دانا نگیرد به چیز | |
| زر اندودگان را به آتش برند | پدید آید آنگه که مس یا زرند | |
| ندانی که بابای کوهی چه گفت | به مردی که ناموس را شب نخفت؟ | |
| برو جان بابا در اخلاص پیچ | که نتوانی از خلق رستن به هیچ | |
| کسانی که فعلت پسندیدهاند | هنوز از تو نقش برون دیدهاند | |
| چه قدر آورد بنده حوردیس | که زیر قبا دارد اندام پیس؟ | |
| نشاید به دستان شدن در بهشت | که بازت رود چادر از روی زشت |