سعدی (باب پنجم در رضا)/شبی کردی از درد پهلو نخفت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (باب پنجم در رضا) (شبی کردی از درد پهلو نخفت) از سعدی |
' |
| شبی کردی از درد پهلو نخفت | طبیبی در آن ناحیت بود و گفت | |
| از این دست کو برگ رز میخورد | عجب دارم ار شب به پایان برد | |
| که در سینه پیکان تیر تتار | به از نقل ماکول ناسازگار | |
| گر افتد به یک لقمه در روده پیچ | همه عمر نادان برآید به هیچ | |
| قضا را طبیب اندر آن شب بمرد | چهل سال از این رفت و زندهست کرد |