سعدی (باب پنجم در رضا)/بلند اختری نام او بختیار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (باب پنجم در رضا) (بلند اختری نام او بختیار) از سعدی |
' |
| بلند اختری نام او بختیار | قوی دستگه بود و سرمایهدار | |
| به کوی گدایان درش خانه بود | زرش همچو گندم به پیمانه بود | |
| چو درویش بیند توانگر بناز | دلش بیش سوزد به داغ نیاز | |
| زنی جنگ پیوست با شوی خویش | شبانگه چو رفتش تهیدست، پیش | |
| که کس چون تو بدبخت، درویش نیست | چو زنبور سرخت جز این نیش نیست | |
| بیاموز مردی ز همسایگان | که آخر نیم قحبهی رایگان | |
| کسان را زر و سیم و ملک است و رخت | چرا همچو ایشان نه ای نیکبخت؟ | |
| برآورد صافی دل صوف پوش | چو طبل از تهیگاه خالی خروش | |
| که من دست قدرت ندارم به هیچ | به سرپنجه دست قضا بر مپیچ | |
| نکردند در دست من اختیار | که من خویشتن را کنم بختیار |