سعدی (باب هفتم در عالم تربیت)/طریقت شناسان ثابت قدم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (باب هفتم در عالم تربیت) (طریقت شناسان ثابت قدم) از سعدی |
' |
| طریقت شناسان ثابت قدم | به خلوت نشستند چندی به هم | |
| یکی زان میان غیبت آغاز کرد | در ذکر بیچارهای باز کرد | |
| کسی گفتش ای یار شوریده رنگ | تو هرگز غزا کردهای در فرنگ؟ | |
| بگفت از پس چار دیوار خویش | همه عمر ننهادهام پای پیش | |
| چنین گفت درویش صادق نفس | ندیدم چنین بخت برگشته کس | |
| که کافر ز پیکارش ایمن نشست | مسلمان ز جور زبانش نرست | |
| چه خوش گفت دیوانهی مرغزی | حدیثی کز او لب به دندان گزی | |
| من ار نام مردم بزشتی برم | نگویم بجز غیبت مادرم | |
| که دانند پروردگان خرد | که طاعت همان به که مادر برد | |
| رفیقی که غایب شد ای نیک نام | دو چیزست از او بر رفیقان حرام | |
| یکی آن که مالش به باطل خورند | دوم آن که نامش به غیبت برند | |
| هر آن کو برد نام مردم به عار | تو خیر خود از وی توقع مدار | |
| که اندر قفای تو گوید همان | که پیش تو گفت از پس مردمان | |
| کسی پیش من در جهان عاقل است | که مشغول خود وز جهان غافل است |