سعدی (باب هفتم در عالم تربیت)/خرابت کند شاهد خانه کن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (باب هفتم در عالم تربیت) (خرابت کند شاهد خانه کن) از سعدی |
' |
| خرابت کند شاهد خانه کن | برو خانه آباد گردان به زن | |
| نشاید هوس باختن با گلی | که هر بامدادش بود بلبلی | |
| چو خود را به هر مجلسی شمع کرد | تو دیگر چو پروانه گردش مگرد | |
| زن خوب خوش خوی آراسته | چه ماند به نادان نو خاسته؟ | |
| در او دم چو غنچه دمی از وفا | که از خنده افتد چو گل در قفا | |
| نه چون کودک پیچ بر پیچ شنگ | که چون مقل نتوان شکستن به سنگ | |
| مبین دل فریبش چو حور بهشت | کزان روی دیگر چو غول است زشت | |
| گرش پای بوسی نداردت پاس | ورش خاک باشی نداند سپاس | |
| سر از مغز و دست از درم کن تهی | چو خاطر به فرزند مردم دهی | |
| مکن بد به فرزند مردم نگاه | که فرزند خویشت برآید تباه |