سعدی (باب دوم در احسان)/یکی در بیان سگی تشنه یافت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | سعدی (باب دوم در احسان) (یکی در بیان سگی تشنه یافت) از سعدی |
' |
| یکی در بیان سگی تشنه یافت | برون از رمق در حیاتش نیافت | |
| کله دلو کرد آن پسندیده کیش | چو حبل اندر آن بست دستار خویش | |
| به خدمت میان بست و بازو گشاد | سگ ناتوان را دمی آب داد | |
| خبر داد پیغمبر از حال مرد | که داور گناهان از او عفو کرد | |
| الا گر جفا کردی اندیشه کن | وفا پیش گیر و کرم پیشه کن | |
| یکی با سگی نیکویی گم نکرد | کجا گم شود خیر با نیکمرد؟ | |
| کرم کن چنان کت برآید زدست | جهانبان در خیر بر کس نبست | |
| به قنطار زر بخش کردن ز گنج | نباشد چو قیراطی از دسترنج | |
| برد هر کسی بار در خورد زور | گران است پای ملخ پیش مور |