دیوان فخر شیرازی/زاد و راحله
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| زیان طلبی | زاد و راحله از فخر شیرازی |
سرّ عشق |
| دیوان فخر شیرازی |
| بیا که جز در دیر مغان پناهی نیست | به از طریقت رندان مست راهی نیست | |
| به زهد خویش مناز آنقدر که در بر ما | هزار خرمن از این جنس پرّ کاهی نیست | |
| فتاد کشور دل چون بدست لشکر غم | چو پای خم حقیقت گریز گاهی نیست | |
| دریغ و درد که در این طریق دور و دراز | ز زاد و راحله ما را جز اشک و آهی نیست | |
| به جرم آنکه نمردم به روز وصال | گرم کشد شب هجرت بر او گناهی نیست | |
| بکن هر آنچه توانی جفا و جور بمن | که از تو جز توام ای دوست دادخواهی نیست | |
| همین که سوی رقیبان نمیکند نظری | خوشم اگر چه به سوی منش نگاهی نیست | |
| ز خاک کوی خرابات سر فرازی ماست | که گفت بر سر فخر افسر و کاهی نیست |
***