دیوان شمس/یوسف آخرزمان خرامان شد
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (یوسف آخرزمان خرامان شد) از مولوی |
' |
| یوسف آخرزمان خرامان شد | شکر و شهد مصر ارزان شد | |
| لعل عرشی تو چو رو بنمود | تن کی باشد که سنگها جان شد | |
| تخته بند فراق تخت نشست | تاج بر سر که چیست خاقان شد | |
| عشق مهمان بس شگرف آمد | خانهها خرد بود ویران شد | |
| پر و بال از جلال حق رویید | قفس و مرغ و بیضه پران شد | |
| بادلان خیره گشته کاین دل کو | بی دلان بیخبر که دل آن شد | |
| پای میکوب و عیش از سر گیر | به سر من مگو که پایان شد | |
| زر چو درباخت خواجه صراف | صرفه او برد زانک در کان شد | |
| شمس تبریز نردبانی ساخت | بام گردون برآ که آسان شد |