دیوان شمس/یا رب این بوی که امروز به ما میآید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (یا رب این بوی که امروز به ما میآید) از مولوی |
' |
| یا رب این بوی که امروز به ما میآید | ز سراپرده اسرار خدا میآید | |
| بوستان را کرمش خلعت نو میپوشد | خستگان را ز دواخانه دوا میآید | |
| در نمازند درختان و به تسبیح طیور | در رکوعست بنفشه که دوتا میآید | |
| هر چه آمد سوی هستی ره هستی گم کرد | که ز مستی نشناسد که کجا میآید | |
| از یکی روح در این راه چو رو واپس کرد | اصل خود دید ز ارواح جدا میآید | |
| رنگ او یافت از آن روی چنین خوش رنگست | بوی او یافت کز او بوی وفا میآید | |
| مست او گشت از آن رو همگان مست ویند | خوش لقا گشت کز آن ماه لقا میآید | |
| نی بگویم ز ملولی کسی غم نخورم | که شکر رشک برد ز آنچ مرا میآید | |
| زان دلیرست که با شیر ژیان رو کردست | زان کریمست که از گنج عطا میآید | |
| آنک سرمست نباشد برمد از مردم | تا نگویند کز او بوی صبا میآید | |
| بس کن ای دوست که سنبوسه چو بسیار خوری | که ز سنبوسه تو را بوی گیا میآید |