دیوان شمس/گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم) از مولوی |
' |
| گفتم به مهی کز تو صد گونه طرب دارم | گفتا که به غیر آن صد چیز عجب دارم | |
| گفتم که در این بازی ما را سببی سازی | گفتا که من این بازی بیرون سبب دارم | |
| هر طایفه با قومی خویشی و نسب دارند | من با غم عشق تو خویشی و نسب دارم | |
| بیرون مشو از دیده ای نور پسندیده | کز دولت نور تو مطلوب طلب دارم | |
| آنم که ز هر آهش در چرخ زنم آتش | وز آتش بر آتش از عشق لهب دارم |