دیوان شمس/گر ز سر عشق او داری خبر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (گر ز سر عشق او داری خبر) از مولوی |
' |
| گر ز سر عشق او داری خبر | جان بده در عشق و در جانان نگر | |
| عشق دریاییست و موجش ناپدید | آب دریا آتش و موجش گهر | |
| گوهرش اسرار و هر سویی از او | سالکی را سوی معنی راه بر | |
| سر کشی از هر دو عالم همچو موی | گر سر مویی از این یابی خبر | |
| دوش مستی خفته بودم نیم شب | کاوفتاد آن ماه را بر ما گذر | |
| دید روی زرد من در ماهتاب | کرد روی زرد ما از اشک تر | |
| رحمش آمد شربت وصلم بداد | یافت یک یک موی من جانی دگر | |
| گر چه مست افتاده بودم از شراب | گشت یک یک موی بر من دیده ور | |
| در رخ آن آفتاب هر دو کون | مست لایعقل همیکردم نظر |