دیوان شمس/گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق) از مولوی |
' |
| گر خمار آرد صداعی بر سر سودای عشق | دررسد در حین مدد از ساقی صهبای عشق | |
| ور بدرد طبل شادی لشکر عشاق را | مژده انافتحنا دردمد سرنای عشق | |
| زهر اندر کام عاشق شهد گردد در زمان | زان شکرهایی که روید هر دم از نیهای عشق | |
| یک زمان ابری بیاید تا بپوشد ماه را | ابر را در حین بسوزد برق جان افزای عشق | |
| در میان ریگ سوزان در طریق بادیه | بانگهای رعد بینی میزند سقای عشق | |
| ساقیا از بهر جانت ساغری بر خلق ریز | یا صلا درده به سوی قامت و بالای عشق | |
| شمس تبریز ار بتاند از قباب رشک حق | قبههای موج خیزد آن دم از دریای عشق |