دیوان شمس/گر تو خواهی وطن پر از دلدار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (گر تو خواهی وطن پر از دلدار) از مولوی |
' |
| گر تو خواهی وطن پر از دلدار | خانه را رو تهی کن از اغیار | |
| ور تو خواهی سماع را گیرا | دور دارش ز دیده انکار | |
| هر که او را سماع مست نکرد | منکرش دان اگر چه کرد اقرار | |
| هر که اقرار کرد و باده شناخت | عاقلش نام نه مگو خمار | |
| به بهانه به ره کن آنها را | تا شوی از سماع برخوردار | |
| وز میان خویش را برون کن تیز | تا بگیری تو خویش را به کنار | |
| سایه یار به که ذکر خدای | این چنین گفتست صدر کبار | |
| تا نگویی که گل هم از خارست | زانک هر خار گل نیارد بار | |
| خار بیگانه را ز دل برکن | خار گل را به جان و دل میدار | |
| موسی اندر درخت آتش دید | سبزتر میشد آن درخت از نار | |
| شهوت و حرص مرد صاحب دل | همچنین دان و همچنین پندار | |
| صورت شهوتست لیکن هست | همچو نار خلیل پرانوار | |
| شمس تبریز را بشر بینند | چون گشایند دیدهها کفار |