دیوان شمس/گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر) از مولوی |
' |
| گر به خلوت دیدمی او را به جایی سیر سیر | بیرقیبش دادمی من بوسههایی سیر سیر | |
| بس خطاها کردهام دزدیده لیکن آرزوست | با لب ترک خطا روزی خطایی سیر سیر | |
| تا یکی عشرت ببیند چرخ کو هرگز ندید | عشرت کدبانوی با کدخدایی سیر سیر | |
| یک به یک بیگانگان را از میان بیرون کنید | تا کنارم گیرد آن دم آشنایی سیر سیر | |
| دست او گیرم به میدان اندرآیم پای کوب | میزنم زان دست با او دست و پایی سیر سیر | |
| ای خوشا روزی که بگشاید قبا را بند بند | تا کشم او را برهنه بیقبایی سیر سیر | |
| در فراق شمس تبریزی از آن کاهید تن | تا فزاید جانها را جان فزایی سیر سیر |