دیوان شمس/کی باشد من با تو باده به گرو خورده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (کی باشد من با تو باده به گرو خورده) از مولوی |
' |
| کی باشد من با تو باده به گرو خورده | تو برده و من مانده من خرقه گرو کرده | |
| در می شده من غرقه چون ساغر و چون کوزه | با یار درافتاده بیحاجب و بیپرده | |
| صد نوش تو نوشیده تشریف تو پوشیده | صد جوش بجوشیده این عالم افسرده | |
| از نور تو روشن دل چون ماه ز نور خور | وز بوی گلت خوشدل چون روغن پرورده | |
| تا خود چه فسون گفتی با گل که شد او خندان | تا خود چه جفا گفتی با خارک پژمرده | |
| یک لحظه بخندانی یک لحظه بگریانی | ای نادره صنعتها در صنع درآورده | |
| عاقل ز تو نازارد زان روی که زشت آید | ظلمت ز مه آشفته خاری ز گل آزرده | |
| بس غصه رسول آمد از منعم و میگوید | ده مرده شکر خوردی بگذار یکی مرده | |
| پس فکر چو بحر آمد حکمت مثل ماهی | در فکر سخن زنده در گفت سخن مرده | |
| نی فکر چو دام آمد دریا پس این دام است | در دام کجا گنجد جز ماهی بشمرده | |
| پس دل چو بهشتی دان گفتار زبان دوزخ | وین فکر چو اعرافی جای گنه و خرده |