دیوان شمس/کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر) از مولوی |
' |
| کسی بگفت ز ما یا از اوست نیکی و شر | هنوز خواجه در اینست ریش خواجه نگر | |
| عجب که خواجه به رنگی که طفل بود بماند | که ریش خواجه سیه بود و گشت رنگ دگر | |
| بگویمت که چرا خواجه زیر و بالا گفت | بدان سبب که نگشتست خواجه زیر و زبر | |
| به چار پا و دو پا خواجه گرد عالم گشت | ولیک هیچ نرفتست قعر بحر به سر | |
| گمان خواجه چنانست که خواجه بهتر گشت | ولیک هست چو بیمار دق واپستر | |
| به حجت و به لجاج و ستیزه افزون گشت | ز جان و حجت ذوقش نبود هیچ خبر | |
| طریق بحث لجاجست و اعتراض و دلیل | طریق دل همه دیدهست و ذوق و شهد و شکر |