دیوان شمس/کریما تو گلی یا جمله قندی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (کریما تو گلی یا جمله قندی) از مولوی |
' |
| کریما تو گلی یا جمله قندی | که چون بینی مرا چون گل بخندی | |
| عزیزا تو به بستان آن درختی | که چون دیدم تو را بیخم بکندی | |
| چه کم گردد ز جاهت گر بپرسی | که چونی در فراقم دردمندی | |
| من آنم کز فراقت مستمندم | تو آنی که خلاص مستمندی | |
| در این مطبخ هزاران جان به خرج است | ببین تو ای دل پرخون که چندی | |
| چو حلقه بر درت گر چه مقیمم | چه چاره چون تو بر بام بلندی | |
| بیا ای زلف چوگان حکم داری | که چون گویم در این میدان فکندی | |
| سپند از بهر آن باشد که سوزد | دلا میسوز دلبر را سپندی | |
| بیا ای جام عشق شمس تبریز | که درد کهنه را تو سودمندی |