دیوان شمس/کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده) از مولوی |
' |
| کجا شد عهد و پیمانی که کردی دوش با بنده | که بادا عهد و بدعهدی و حسنت هر سه پاینده | |
| ز بدعهدی چه غم دارد شهنشاهی که برباید | جهانی را به یک غمزه قرانی را به یک خنده | |
| بخواه ای دل چه میخواهی عطا نقد است و شه حاضر | که آن مه رو نفرماید که رو تا سال آینده | |
| به جان شه که نشنیدم ز نقدش وعده فردا | شنیدی نور رخ نسیه ز قرص ماه تابنده | |
| کجا شد آن عنایتها کجا شد آن حکایتها | کجا شد آن گشایشها کجا شد آن گشاینده | |
| همه با ماست چه با ما که خود ماییم سرتاسر | مثل گشتهست در عالم که جویندهست یابنده | |
| چه جای ما که ما مردیم زیر پای عشق او | غلط گفتم کجا میرد کسی کو شد بدو زنده | |
| خیال شه خرامان شد کلوخ و سنگ باجان شد | درخت خشک خندان شد سترون گشت زاینده | |
| خیالش چون چنین باشد جمالش بین که چون باشد | جمالش مینماید در خیال نانماینده | |
| خیالش نور خورشیدی که اندر جانها افتد | جمالش قرص خورشیدی به چارم چرخ تازنده | |
| نمک را در طعام آن کس شناسد در گه خوردن | که تنها خوردهست آن را و یا بودهست ساینده | |
| عجایب غیر و لاغیری که معشوق است با عاشق | وصال بوالعجب دارد زدوده با زداینده |