دیوان شمس/کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی) از مولوی |
' |
| کجا باشد دورویان را میان عاشقان جایی | که با صد رو طمع دارد ز روز عشق فردایی | |
| طمع دارند و نبودشان که شاه جان کند ردشان | ز آهن سازد او سدشان چو ذوالقرنین آسایی | |
| دورویی با چنان رویی پلیدی در چنان جویی | چه گنجد پیش صدیقان نفاقی کارفرمایی | |
| که بیخ بیشه جان را همه رگهای شیران را | بداند یک به یک آن را بدیده نورافزایی | |
| بداند عاقبتها را فرستد راتبتها را | ببخشد عافیتها را به هر صدیق و یکتایی | |
| براندازد نقابی را نماید آفتابی را | دهد نوری خدایی را کند او تازه انشایی | |
| اگر این شه دورو باشد نه آتش خلق و خو باشد | برای جست و جو باشد ز فکر نفس کژپایی | |
| دورویی او است بیکینه ازیرا او است آیینه | ز عکس تو در آن سینه نماید کین و بدرایی | |
| مزن پهلو به آن نوری که مانی تا ابد کوری | تو با شیران مکن زوری که روباهی به سودایی | |
| که با شیران مری کردن سگان را بشکند گردن | نه مکری ماند و نی فن و نه دورویی نه صدتایی |