دیوان شمس/چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها) از مولوی |
' |
| چون گل همه تن خندم نه از راه دهان تنها | زیرا که منم بیمن با شاه جهان تنها | |
| ای مشعله آورده دل را به سحر برده | جان را برسان در دل دل را مستان تنها | |
| از خشم و حسد جان را بیگانه مکن با دل | آن را مگذار این جا وین را بمخوان تنها | |
| شاهانه پیامی کن یک دعوت عامی کن | تا کی بود ای سلطان این با تو و آن تنها | |
| چون دوش اگر امشب نایی و ببندی لب | صد شور کنیم ای جان نکنیم فغان تنها |