دیوان شمس/چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم) از مولوی |
' |
| چون همه یاران ما رفتند و تنها ماندیم | یار تنهاماندگان را دم به دم می خواندیم | |
| جمله یاران چون خیال از پیش ما برخاستند | ما خیال یار خود را پیش خود بنشاندیم | |
| ساعتی از جوی مهرش آب بر دل می زدیم | ساعتی زیر درختش میوه می افشاندیم | |
| ساعتی می کرد بر ما شکر و گوهر نثار | ساعتی از شکر او ما مگس می راندیم | |
| چون خیال او درآمد بر درش دربان شدیم | چون خیال او برون شد ما در این درماندیم |