دیوان شمس/چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار) از مولوی |
' |
| چه مایه رنج کشیدم ز یار تا این کار | بر آب دیده و خون جگر گرفت قرار | |
| هزار آتش و دود و غمست و نامش عشق | هزار درد و دریغ و بلا و نامش یار | |
| هر آنک دشمن جان خودست بسم الله | صلای دادن جان و صلای کشتن زار | |
| به من نگر که مرا او به صد چنین ارزد | نترسم و نگریزم ز کشتن دلدار | |
| چو آب نیل دو رو دارد این شکنجه عشق | به اهل خویش چو آب و به غیر او خون خوار | |
| چو عود و شمع نسوزد چه قیمتش باشد | که هیچ فرق نماند ز عود و کنده خار | |
| چو زخم تیغ نباشد به جنگ و نیزه و تیر | چه فرق حیز و مخنث ز رستم و جاندار | |
| به پیش رستم آن تیغ خوشتر از شکرست | نثار تیر بر او لذیذتر ز نثار | |
| شکار را به دو صد ناز میبرد این شیر | شکار در هوس او دوان قطار قطار | |
| شکار کشته به خون اندرون همیزارد | که از برای خدایم بکش تو دیگربار | |
| دو چشم کشته به زنده بدان همینگرد | که ای فسرده غافل بیا و گوش مخار | |
| خمش خمش که اشارات عشق معکوسست | نهان شوند معانی ز گفتن بسیار |