دیوان شمس/چه دلشادم به دلدار خدایی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چه دلشادم به دلدار خدایی) از مولوی |
' |
| چه دلشادم به دلدار خدایی | خدایا تو نگهدار از جدایی | |
| بیا ای خواجه بنگر یار ما را | چو از اصحاب و از یاران مایی | |
| بدان شرطی که با ما کژ نبازی | وگر بازی تو با ما برنیایی | |
| دغایانی که با جسم چو پیلند | سوار اسب فرهنگ و کیانی | |
| پیاده گشته و رخ زرد ماندند | ز فرزین بند شاهان بقایی | |
| چه بودی گر بدانستی مهی را | شکسته اختری در بیوفایی | |
| وگر مه را نداند ماه ماه است | چگونه مه نه ارضی نی سمایی | |
| که ارضی و سمایی را غروب است | فتد بیاختیارش اختفایی | |
| ظهور و اختفای ماه جانی | به دست او است در قدرت نمایی | |
| بسوز ای تن که جان را چون سپندی | به دفع چشم بد چون کیمیایی | |
| که چشم بد بجز بر جسم ناید | به معنی کی رسد چشم هوایی | |
| کناری گیرمش در جامه تن | که جان را زو است هر دم جان فزایی | |
| خیالت هر دمی این جاست با ما | الا ای شمس تبریزی کجایی |