دیوان شمس/چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمیگردی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمیگردی) از مولوی |
' |
| چه افسردی در آن گوشه چرا تو هم نمیگردی | مگر تو فکر منحوسی که جز بر غم نمیگردی | |
| چو آمد موسی عمران چرا از آل فرعونی | چو آمد عیسی خوش دم چرا همدم نمیگردی | |
| چو با حق عهدها بستی ز سستی عهد بشکستی | چو قول عهد جانبازان چرا محکم نمیگردی | |
| میان خاک چون موشان به هر مطبخ رهی سازی | چرا مانند سلطانان بر این طارم نمیگردی | |
| چرا چون حلقه بر درها برای بانگ و آوازی | چرا در حلقه مردان دمی محرم نمیگردی | |
| چگونه بسته بگشاید چو دشمن دار مفتاحی | چگونه خسته به گردد چو بر مرهم نمیگردی | |
| سر آنگه سر بود ای جان که خاک راه او باشد | ز عشق رایتش ای سر چرا پرچم نمیگردی | |
| چرا چون ابر بیباران به پیش مه ترنجیدی | چرا همچون مه تابان بر این عالم نمیگردی | |
| قلم آن جا نهد دستش که کم بیند در او حرفی | چرا از عشق تصحیحش تو حرفی کم نمیگردی | |
| گلستان و گل و ریحان نروید جز ز دست تو | دو چشمه داری ای چهره چرا پرنم نمیگردی | |
| چو طوافان گردونی همیگردند بر آدم | مگر ابلیس ملعونی که بر آدم نمیگردی | |
| اگر خلوت نمیگیری چرا خامش نمیباشی | اگر کعبه نه ای باری چرا زمزم نمیگردی |