دیوان شمس/چنین باشد چنین گوید منادی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چنین باشد چنین گوید منادی) از مولوی |
' |
| چنین باشد چنین گوید منادی | که بیرنجی نبینی هیچ شادی | |
| چه مایه رنجها دیدی تو هر روز | تأمل کن از آن روزی که زادی | |
| چه خون از چشم و دلها برگشادهست | که تا تو چشم در عالم گشادی | |
| خداوندا اگر آهن بدیدی | ز اول آن کشاکش کش تو دادی | |
| ز بیم و ترس آهن آب گشتی | گدازیدی نپذرفتی جمادی | |
| ولیک آن را نهان کردی ز آهن | به هر روز اندک اندک مینهادی | |
| چو آهن گشت آیینه به آخر | بگفتا شکر ای سلطان هادی |