دیوان شمس/چند نظاره جهان کردن
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چند نظاره جهان کردن) از مولوی |
' |
| چند نظاره جهان کردن | آب را زیر که نهان کردن | |
| رنج گوید که گنج آوردم | رنج را باید امتحان کردن | |
| آنک از شیر خون روان کردهست | شیر داند ز خون روان کردن | |
| آسمان را چو کرد همچون خاک | خاک را داند آسمان کردن | |
| بعد از این شیوه دگر گیرم | چند بیگار دیگران کردن | |
| تیز برداشتی تو ای مطرب | این به آهستگی توان کردن | |
| این گران زخمهای است نتوانیم | رقص بر پرده گران کردن | |
| یک دو ابریشمک فروتر گیر | تا توانیم فهم آن کردن | |
| اندک اندک ز کوه سنگ کشند | نتوان کوه را کشان کردن | |
| تا نبینند جان جانها را | کی توان سهل ترک جان کردن | |
| بنما ای ستاره کاندر ریگ | نتوان راه بینشان کردن |