دیوان شمس/چرا منکر شدی ای میر کوران
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (چرا منکر شدی ای میر کوران) از مولوی |
' |
| چرا منکر شدی ای میر کوران | نمیگویم که مجنون را مشوران | |
| تو می گویی که بنما غیبیان را | ستیران را چه نسبت با ستوران | |
| در این دریا چه کشتی و چه تخته | در این بخشش چه نزدیکان چه دوران | |
| عدم دریاست وین عالم یکی کف | سلیمانی است وین خلقان چو موران | |
| ز جوش بحر آید کف به هستی | دو پاره کف بود ایران و توران | |
| در آن جوشش بگو کوشش چه باشد | چه می لافند از صبر این صبوران | |
| از این بحرند زشتان گشته نغزان | از این موجند شیرین گشته شوران | |
| نپردازی به من ای شمس تبریز | که در عشقت همیسوزند حوران |