دیوان شمس/پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند) از مولوی |
' |
| پنج در چه فایده چون هجر را شش تو کند | خون بدان شد دل که طالب خون دل را بو کند | |
| چنگ را در عشق او از بهر آن آموختم | کس نداند حالت من ناله من او کند | |
| ای به هر سویی دویده کار تو یک سو نشد | آنک در شش سو نگنجد کار او یک سو کند | |
| شیر آهو میدراند شیر ما بس نادرست | نقش آهو را بگیرد دردمد آهو کند | |
| باطنت را لاله سازد ظاهرت را ارغوان | یک دمت سازد قزلبک یک دمت صارو کند | |
| موج آن دریا مجو کو را مدد از جو بود | آن بجو کز نور جان دو پیه را دو جو کند | |
| خوش قمررویی کز این غم میگذارد چون هلال | خوش شکرخویی که با آن شکرستان خو کند | |
| آهنی کو موم شد بهر قبول مهر عشق | خاک را عنبر کند او سنگ را لل کند | |
| دل کباب و خون دیده پیشکش پیشش برم | گر تقاضای شراب و یخنی و طرغو کند | |
| لکلک آن حق شناسد ملک را لکلک کند | فاخته محجوب باشد لاجرم کوکو کند | |
| آب و روغن کم کن و خامش چو روغن میگداز | خرم آن کاندر غم آن روی تن چون مو کند |