دیوان شمس/وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید) از مولوی |
' |
| وسوسه تن گذشت غلغله جان رسید | مور فروشد به گور چتر سلیمان رسید | |
| این فلک آتشی چند کند سرکشی | نوح به کشتی نشست جوشش طوفان رسید | |
| چند مخنث نژاد دعوی مردی کند | رستم خنجر کشید سام و نریمان رسید | |
| جادوکانی ز فن چند عصا و رسن | مار کنند از فریب موسی و ثعبان رسید | |
| درد به پستی نشست صاف ز دردی برست | گردن گرگان شکست یوسف کنعان رسید | |
| صبح دروغین گذشت صبح سعادت رسید | جان شد و جان بقا از بر جانان رسید | |
| محنت ایوب را فاقه یعقوب را | چاره دیگر نبود رحمت رحمان رسید | |
| دزد کی باشد چو رفت شحنه ایمان به شهر | شحنه کی باشد بگو چون شه و سلطان رسید | |
| صدق نگر بینفاق وصل نگر بیفراق | طاق طرنبین و طاق طاق شوم کان رسید | |
| مفتعلن فاعلات جان مرا کرد مات | جان خداخوان بمرد جان خدادان رسید | |
| میوه دل میپزید روح از او میمزید | باد کرم بروزید حرف پریشان رسید |