دیوان شمس/والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو) از مولوی |
' |
| والله ملولم من کنون از جام و سغراق و کدو | کو ساقی دریادلی تا جام سازد از سبو | |
| با آنچ خو کردی مرا اندرمدزد آن ده مها | با توست آن حیله مکن این جا مجو آن جا مجو | |
| هر بار بفریبی مرا گویی که در مجلس درآ | هر آرزو که باشدت پیش آ و در گوشم بگو | |
| خوش من فریب تو خورم نندیشم و این ننگرم | که من چو حلقه بر درم چون لب نهم بر گوش تو | |
| من بر درم تو واصلی حاتم کف و دریادلی | بالله رها کن کاهلی میریز چون خون عدو | |
| تا هوش باشد یار من باطل شود گفتار من | هر دم خیالی باطلی سر برزند در پیش او | |
| آن کز میت گلگون بود یا رب چه روزافزون بود | کز آب حیوان میکند آن خضر هر ساعت وضو | |
| از آسمان آمد ندا کای بزمتان را ما فدا | طوبی لکم طوبی لکم طیبوا کراما و اشربوا | |
| سقیا لهذا المفتتح القوم غرقی فی الفرح | زین سو قدح زان سو قدح تا شد شکمها چارسو | |
| کس را نماند از خود خبر بربند در بگشا کمر | از دست رفتیم ای پسر رو دستها از ما بشو | |
| من مست چشم شنگ تو و آن طره آونگ تو | کز باده گلرنگ تو وارستهایم از رنگ و بو | |
| خامش کن کز بیخودی گر های و هویی میزدی | این جا به فضل ایزدی نی های می گنجد نه هو | |
| میگشتهام بیهوش من تا روز روشن دوش من | یک ساعتی ساران کو یک ساعتی پایان کو | |
| ای شمس تبریزی بیا ای جان و دل چاکر تو را | گر چه نبشتی از جفا نام مرا بر آب جو |