دیوان شمس/هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین) از مولوی |
' |
| هی چه گریزی چندین یک نفس این جا بنشین | صبر تو کو ای صابر ای همه صبر و تمکین | |
| ما دو سه کس نو مرده منتظر آن پرده | زنده شویم از تلقین بازرهیم از تکفین | |
| هی به سلف نفخی کن پیشتر از یوم الدین | تا شنود چرخ فلک از حشر تو تحسین | |
| هی به زبان ما گو رمز مگو پیدا گو | چند خوری خون به ستم ای همه خویت خونین | |
| چند گزی بر جگرش چند کنی قصد سرش | چند دهی بد خبرش کار چنین است و چنین | |
| چند کنی تلخ لبش چند کنی تیره شبش | ای لب تو همچو شکر ای شب تو خلد برین | |
| هیچ عسل زهر دهد یا ز شکر سرکه جهد | مغلطه تا چند دهی ای غلط انداز مهین | |
| هر چه کنی آن لب تو باشد غماز شکر | هر حرکت که تو کنی هست در آن لطف دفین | |
| سرو چه ماند به خسی زر به چه ماند به مسی | تو به چه مانی به کسی ای ملک یوم الدین |