دیوان شمس/هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت) از مولوی |
' |
| هین که گردن سست کردی کو کبابت کو شرابت | هین که بس تاریک رویی ای گرفته آفتابت | |
| یاد داری که ز مستی با خرد استیزه بستی | چون کلیدش را شکستی از که باشد فتح بابت | |
| در غم شیرین نجوشی لاجرم سرکه فروشی | آب حیوان را ببستی لاجرم رفتست آبت | |
| بوالمعالی گشته بودی فضل و حجت مینمودی | نک محک عشق آمد کو سالت کو جوابت | |
| مهتر تجار بودی خویش قارون مینمودی | خواب بود و آن فنا شد چونک از سر رفت خوابت | |
| بس زدی تو لاف زفتی عاقبت در دوغ رفتی | میخور اکنون آنچ داری دوغ آمد خمر نابت | |
| مخلص و معنی اینها گر چه دانی هم نهان کن | اندر الواح ضمیری تا نیاید در کتابت |