دیوان شمس/هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی) از مولوی |
' |
| هین که خروس بانگ زد وقت صبوح یافتی | شرح نمیکنم که بس عاقل را اشارتی | |
| فهم کنی تو خود که تو زیرک و پاک خاطری | باده بیار و دل ببر زود بکن تجارتی | |
| نای بنه دهان همیآرد صبح نالهای | چنگ ز چنگ هجر تو کرد حزین شکایتی | |
| درده بیدریغ از آن شیره و شیر رایگان | شیر و نبید خلد را نیست حدی و غایتی | |
| درده بادهای چو زر پاک ز خویشمان ببر | نیست بتر ز باخودی مذهب ما جنایتی | |
| باده شاد جان فزا تحفه بیار از سما | تا غم و غصه را کند اشقر می سیاستی | |
| عقل ز نقل تو شود منتقل از عقیلهها | دانش غیب یابد و تبصره و فراستی | |
| جام تو را چو دل بود در سر و سینه شعلهای | مست تو را چه کم بود تجربه یا کفایتی | |
| دست که یافت مشربی ماند ز حرص و مکسبی | سر که بیافت آن طرب کی طلبد ریاستی | |
| شست تو ماهی مرا چله نشاند مدتی | دام تو کرکس مرا داد به غم ریاضتی | |
| قطره ز بحر فضل تو یافت عجب تبدلی | پاکدلی و صفوتی توسعه و احاطتی | |
| نفس خسیس حرص خو عاشق مال و گفت و گو | یافت به گنج رحمتت از دو جهان فراغتی | |
| ترک زیارتت شها دان ز خری نه بیخری | ز آنک به جان است متصل حج تو بیمسافتی | |
| هیچ مگو دلا هلا طاقت رنج نیستم | طاق شو از فضول خود حاجت نیست طاقتی | |
| طاقت رنج هر کسی داری و میکشی بسی | طاقت گنج نیستت این چه بود خساستی | |
| سر دل تو جز ولا تا نبود که بیگمان | بر سر بینیت کند سر دلت علامتی | |
| حشر شود ضمیر تو در سخن و صفیر تو | نقد شود در این جهان عرض تو را قیامتی | |
| از بد و نیک مجرمان کند نشد وفای تو | ز آنک تو راست در کرم ثابتی و مهارتی | |
| جان و دل مرید را از شهوات ما و من | جز ز زلال بحر تو نیست یقین طهارتی | |
| متقیان به بادیه رفته عشا و غادیه | کعبه روان شده به تو تا که کند زیارتی | |
| روح سجود میکند شکر وجود میکند | یافت ز بندگی تو سروری و سیادتی | |
| بر کرم و کرامت خنده آفتاب تو | ذره به ذره را بود نوع دگر شهادتی | |
| جمله به جست و جوی تو معتکفان کوی تو | روی به کعبه کرم مشتغل عبادتی | |
| پنج حس از مصاحف نور و حیات جامعت | یاد گرفته ز اوستا ظاهر پنج آیتی | |
| گاه چو چنگ میکند پیش درت رکوع خوش | گاه چو نای میکند بهر دم تو قامتی | |
| بس کن ای خرد از این ناله و قصه حزین | بوی برد به خامشی هر دل باشهامتی |