دیوان شمس/همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم) از مولوی |
' |
| همه بازان عجب ماندند در آهنگ پروازم | کبوتر همچو من دیدی که من در جستن بازم | |
| به هر هنگام هر مرغی به هر پری همیپرد | مگر من سنگ پولادم که در پرواز آغازم | |
| دهان مگشای بیهنگام و می ترس از زبان من | زبانت گر بود زرین زبان درکش که من گازم | |
| به دنبل دنبه می گوید مرا نیشی است در باطن | تو را بشکافم ای دنبل گر از آغاز بنوازم | |
| بمالم بر تو من خود را به نرمی تا شوی ایمن | به ناگاهانت بشکافم که تا دانی چه فن سازم | |
| دهان مگشای این ساعت ازیرا دنبل خامی | چو وقت آید شوی پخته به کار تو بپردازم | |
| کدامین شوخ برد از ما که دیده شوخ کردستی | چه خوانی دیده پیهی را که پس فرداش بگدازم | |
| کمان نطق من بستان که تیر قهر می پرد | که از مستی مبادا تیر سوی خویش اندازم | |
| یکی سوزی است سازنده عتاب شمس تبریزی | رهم از عالم ناری چو با این سوز درسازم |