دیوان شمس/هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو) از مولوی |
' |
| هله طبل وفا بزن که بیامد اوان تو | می چون ارغوان بده که شکفت ارغوان تو | |
| بفشاریم شیره از شکرانگور باغ تو | بفشانیم میوهها ز درخت جوان تو | |
| بمران جان و عقل را ز سر خوان فضل خود | چه خورد یا چه کم کند مگسی دو ز خوان تو | |
| طمع جمله طامعان بود از خرمنت جوی | دو ده مختصر بود دو جهان در جهان تو | |
| همه روز آفتاب اگر ز ضیا تیغ میزند | به کم از ذره میشود ز نهیب سنان تو | |
| چو زمین بوس میکند پی تو جان آسمان | به چه پر برپرد زمین به سوی آسمان تو | |
| بنشیند شکسته پر سوی تو میکند نظر | که همین جاش میرسد مدد ارمغان تو | |
| نه گذشتهست در جهان نه شب و نی سحرگهان | که دمم آتشین نشد ز دم پاسبان تو | |
| نه مرا وعده کردهای نه که سوگند خوردهای | که به هنگام برشدن برسد نردبان تو | |
| چو بدان چشم عبهری به سوی بنده بنگری | بپرد جانش از مکان به سوی لامکان تو | |
| بنوازیش کای حزین مخور اندوه بعد از این | که خروشید آسمان ز خروش و فغان تو | |
| منم از مادر و پدر به نوازش رحیمتر | جهت پختگی تو برسید امتحان تو | |
| بکنم باغ و جنتی و دوایی ز درد تو | بکنم آسمان تو به از این از دخان تو | |
| همه گفتیم و اصل را بنگفتیم دلبرا | که همان به که راز تو شنوند از دهان تو |