دیوان شمس/هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه) از مولوی |
' |
| هله صیاد نگویی که چه دام است و چه دانه | که چو سیمرغ ببیند بجهد مست ز لانه | |
| بجز از دست فلانی مستان باده که آن می | برهاند دل و جان را ز فسون و ز فسانه | |
| بخورد عشق جهان را چو عصا از کف موسی | به زبانی که بسوزد همه را همچو زبانه | |
| نه سماع است نه بازی که کمندی است الهی | منگر سست به نخوت تو در این بیت و ترانه | |
| نبود هیچ غری را غم دلاله و شاهد | نبود هیچ کلی را غم شانه گر و شانه | |
| به دهان تو چنین تیغ نهادهست نهنده | مثل کارد که گیرد بر تیغی به دهانه | |
| که خیالات سفیهان همه دربان الهند | نگذارند سگان را سوی درگاه و ستانه | |
| نگذارند غران را که درآیند به لشکر | که بخندد لب دشمن ز کر و فر زنانه | |
| چو ندیدهست نشانه نبود اسپر و تیرش | چو نخوردهست دوگانه نبود مرد یگانه |