دیوان شمس/هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب) از مولوی |
' |
| هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب | که براق بر در آمد فاذا فرغت فانصب | |
| چو طریق بسته بودست و طمع گسسته بودست | تو برآ بر آسمانها بگشا طریق و مذهب | |
| نفسی فلک نیاید دو هزار در گشاید | چو امیر خاص اقرا به دعا گشاید آن لب | |
| سوی بحر رو چو ماهی که بیافت در شاهی | چو بگوید او چه خواهی تو بگو الیک ارغب | |
| چو صریر تو شنیدم چو قلم به سر دویدم | چو به قلب تو رسیدم چه کنم صداع قالب | |
| ز سلام خوش سلامان بکشم ز کبر دامان | که شدست از سلامت دل و جان ما مطیب | |
| ز کف چنین شرابی ز دم چنین خطابی | عجبست اگر بماند به جهان دلی مدب | |
| ز غنای حق برسته ز نیاز خود برسته | به مشاغل اناالحق شده فانی ملهب | |
| بکش آب را از این گل که تو جان آفتابی | که نماند روح صافی چو شد او به گل مرکب | |
| صلوات بر تو آرم که فزوده باد قربت | که به قرب کل گردد همه جزوها مقرب | |
| دو جهان ز نفخ صورت چو قیامتست پیشم | سوی جان مزلزلست و سوی جسمیان مرتب | |
| به سخن مکوش کاین فر ز دلست نی ز گفتن | که هنر ز پای یابید و ز دم دید ثعلب |