دیوان شمس/هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت) از مولوی |
' |
| هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت | هله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشت | |
| می روح آمد نادر رو از آن هم بچش آخر | که به یک جرعه بپرد همه طراری و هوشت | |
| چو از این هوش برستی به مساقات و به مستی | دهدت صد هش دیگر کرم باده فروشت | |
| چو در اسرار درآیی کندت روح سقایی | به فلک غلغله افتد ز هیاهوی و خروشت | |
| بستان باده دیگر جز از آن احمر و اصفر | کندت خواجه معنی برهاند ز نقوشت | |
| دهد آن کان ملاحت قدحی وقت صباحت | به از آن صد قدح می که بخوردی شب دوشت | |
| تو اگرهای نگویی و اگر هوی نگویی | همه اموات و جمادات بجوشند ز جوشت | |
| چو در آن حلقه بگنجی زبر معدن و گنجی | هوس کسب بیفتد ز دل مکسبه کوشت | |
| تو که از شر اعادی به دو صد چاه فتادی | برهانید به آخر کرم مظلمه پوشت | |
| همه آهنگ لقا کن خمش و صید رها کن | به خموشیت میسر شود این صید وحوشت | |
| تو دهان را چو ببندی خمشی را بپسندی | کشش و جذب ندیمان نگذارند خموشت |