دیوان شمس/هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین
پرش به ناوبری
پرش به جستجو
| ' | دیوان شمس (غزلیات) (هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین) از مولوی |
' |
| هر کی ز حور پرسدت رخ بنما که همچنین | هر کی ز ماه گویدت بام برآ که همچنین | |
| هر کی پری طلب کند چهره خود بدو نما | هر کی ز مشک دم زند زلف گشا که همچنین | |
| هر کی بگویدت ز مه ابر چگونه وا شود | باز گشا گره گره بند قبا که همچنین | |
| گر ز مسیح پرسدت مرده چگونه زنده کرد | بوسه بده به پیش او جان مرا که همچنین | |
| هر کی بگویدت بگو کشته عشق چون بود | عرضه بده به پیش او جان مرا که همچنین | |
| هر کی ز روی مرحمت از قد من بپرسدت | ابروی خویش عرضه ده گشته دوتا که همچنین | |
| جان ز بدن جدا شود باز درآید اندرون | هین بنما به منکران خانه درآ که همچنین | |
| هر طرفی که بشنوی ناله عاشقانهای | قصه ماست آن همه حق خدا که همچنین | |
| خانه هر فرشتهام سینه کبود گشتهام | چشم برآر و خوش نگر سوی سما که همچنین | |
| سر وصال دوست را جز به صبا نگفتهام | تا به صفای سر خود گفت صبا که همچنین | |
| کوری آنک گوید او بنده به حق کجا رسد | در کف هر یکی بنه شمع صفا که همچنین | |
| گفتم بوی یوسفی شهر به شهر کی رود | بوی حق از جهان هو داد هوا که همچنین | |
| گفتم بوی یوسفی چشم چگونه وادهد | چشم مرا نسیم تو داد ضیا که همچنین | |
| از تبریز شمس دین بوک مگر کرم کند | وز سر لطف برزند سر ز وفا که همچنین |